"خلوت دل"

درباره
درباره اين قالب
نام : myblog
نسخه : 1.0.1
حجم خالص : 292KB
کيفيت عکسها : عالي
طراحي شده با زبان هاي : Html , Css , JQuery
مرور گرهاي سازگار : ّFirefox , Chrome , safari
حداقل عرض نمايش 850پيکسل
طراحي و پياده سازي توسط ماي پناهگاه.اي ار

www.mypanahgah.ir
بايگاني

قالب رایگان وبلاگ

موضوعات

قالب رایگان وبلاگ

برچسب

برچسب هاي مطالب

  • 146 زیبا ترین قسم سهراب(پست ثابت)
  • 146 : زیبا ترین قسم سهراب(پست ثابت)

    نه تو میمانی نه اندوه ونه هیچ یک از مردم این آبادی
    به حباب نگران لب یک رود قسم
    وبه کوتاهیه آن لحظه شادی که گذشت
    غصه هم میگذرد
    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
    لحظه ها عریانند
    به تن لحظه خودجامه اندوه مپوشان هرگز...

    لينک اين مطلب : http://abbas-deh.blogfa.com/post/146/%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b3%d9%85-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8(%d9%be%d8%b3%d8%aa-%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d8%aa)
  • 437 نسبتم با زندگی بی تو یک آه و دم ِ باورم نکن برو من خدا شاهدم ِ
  • 437 : نسبتم با زندگی بی تو یک آه و دم ِ باورم نکن برو من خدا شاهدم ِ

    همه مي پرسند:

    چيست در زمزمه ي مبهم آب؟

    چيست در همهمه ي دلكش برگ؟

    چيست در بازي آن ابر سپيد

    روي اين آبی ارام بلند

    كه تو را مي برد اينگونه به ‍‍‍ژرفاي خيال؟

    چيست در خلوت خاموش كبوترها؟

    چيست در كوشش بي حاصل موج؟

    چيست در خنده ي جام؟

    كه تو چندين ساعت

    مات ومبهوت به آن مي نگري؟

    نه به ابري

    نه به آب

    نه به برگ

    نه به اين آبي آرام بلند

    نه به اين خلوت خاموش كبوترها

    نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام

    من به اين جمله نمي انديشم.

    من مناجات درختان را هنگام سحر

    رقص عطر گل يخ را با باد

    نفس پاك شقايق را در سينه ي كوه

    صحبت چلچله ها را با صبح

    نبض پاينده ي هستي را در گندم زار

    گردش رنگ و طراوت را در گونه ي گل

    همه را مي شنوم

    مي بينم.

    من به اين جمله نمي انديشم!


    به تو مي انديشم

    اي سراپا همه خوبي

    تك وتنها به تو مي انديشم

    همه وقت

    همه جا

    من به هر حال كه باشم٬ به تو مي انديشم

    تو بدان اين را تنها تو بدان!

    تو بيا

    تو بمان با من تنها تو بمان!

    جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب

    من فداي تو ٬ جاي همه گل ها تو بخند.

    اينك اين من كه به پاي تو درافتادم باز

    ريسماني كن از اين موي بلند

    تو بگير

    تو ببند!

    تو بخواه

    پاسخ چلچله ها را تو بگو!

    قصه ي ابر هوا را تو بخوان!

    تو بمان با من٬ تنها تو بمان!

    در دل ساغر هستي تو بجوش!

    من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي است

    آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش

    لينک اين مطلب : http://abbas-deh.blogfa.com/post/437/%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%a2%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%85-%d9%90-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%85-%d9%86%da%a9%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d9%88-%d9%85%d9%86-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%af%d9%85-%d9%90
  • 436 آخرِ قصه
  • 436 : آخرِ قصه

    همیشه آخرِ قصه یکی راهی شده رفته
    یکی مبهوته و یادِ روزای رفته می اُفته


    نه اونکه می ره می خواد، نه اینکه مونده می خنده
    شاید این جوری قسمت بود، چی میشه بی تو آینده

    چی میشه بی تو روزایی که هر لحظَش یه دنیا بود
    نمیشه بی تو خندید و نمیشه فکر فردا بود


    تمومه لحظه هام خواب و خیال با تو بودن شد
    چه روزایی که پژمرد و چه رویایی که پرپر شد

    یه عمره با خودم تنها، ولی سخت میشه عادت کرد
    نمیشه رفته باشی تو، نمیشه اینو باور کرد


    خیابونای تاریک و یه از خود بی خود شبگرد
    یه مشت رویایی تو خالی، همه دل تنگِتَن برگرد

    لينک اين مطلب : http://abbas-deh.blogfa.com/post/436/-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%90-%d9%82%d8%b5%d9%87
  • 435 جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست
  • 435 : جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست

    جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست
    جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيست

    آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد
    كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست

    شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم
    كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست

    اين دل خسته زماني پر پروازي داشت
    حال از جور زمان بال و پري نيست كه نيست

    بس كه تنهايم و يار دگر نيست مرا
    بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست

    شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من
    با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست

    كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
    كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست

    "دوستان عزیزم وبلاگم دو ساله شد ...وارد سال سوم میشه...."

    لينک اين مطلب : http://abbas-deh.blogfa.com/post/435/%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%8a-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d9%87%da%af%d8%b0%d8%b1%d9%8a-%d9%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa-%d9%83%d9%87-%d9%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa-
  • 434 قصه ی من
  • 434 : قصه ی من


    مثل باد سرد پاییز
    غم لعنتی به من زد
    حتی باغبون نفهمید
    که چه آفتی به من زد

    رگ و ریشه هام سیاه شد
    تو تنم جوونه خشکید
    اما این دل صبورم
    به غم زمونه خندید

    آسمون مست جنونی
    آسمون تشنه خونی
    آسمون مست گناهی
    آسمون چه رو سیاهی

    اگه زندگی عذابه
    یه حباب روی آبه
    من به گریه ها میخندم
    میگم این همش یه خوابه

    آسمون تو مرگ عشقو
    توی یاخته هام نوشتی
    این یه غمنامه تلخه
    که تو سر تا پام نوشتی

    من به لحظه شکستم
    اگه نزدیک اگه دورم
    از ترحم تو بیزار
    من خودم سنگ صبورم

    آسمون تیشه ات شکسته
    من دیگه رو پام میمونم
    منو از تنم بگیری
    تو ترانه هام میمونم

    لينک اين مطلب : http://abbas-deh.blogfa.com/post/434/%d9%82%d8%b5%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%86
  • 433 S.J.F
  • 433 : S.J.F

    چرا رفتی چرا من بی قرارم

    به سر سودای آغوش تو دارم

    نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست

    ندیدی جانم از غم نا شکیباست

    چرا رفتی چرا من بی قرارم

    به سر سودای آغوش تو دارم


    خیالت گرچه عمری یار من بود

    امیدت گرچه در پندار من بود

    بیا امشب شرابی دیگرم ده

    ز مینای حقیقت ساغرم ده

    چرا رفتی چرا من بی قرارم

    به سر سودای آغوش تو دارم


    دل دیوانه را دیوانه تر کن

    مرا از هردو عالم بی خبر کن

    بیا امشب شرابی دیگرم ده

    ز مینای حقیقت ساغرم ده


    چرا رفتی چرا من بی قرارم

    به سر سودای آغوش تو دارم…

    لينک اين مطلب : http://abbas-deh.blogfa.com/post/433/S-J-F
  • 432 بی تو مهتاب (جواب)
  • 432 : بی تو مهتاب (جواب)

    بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

    همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

    شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

     

    در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

    باغ صد خاطره خنديد،

    عطر صد خاطره پيچيد:

     

    يادم آمد كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

    پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

     

    تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

    من همه، محو تماشاي نگاهت.

     

    آسمان صاف و شب آرام

    بخت خندان و زمان رام

    خوشة ماه فروريخته در آب

    شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

    شب و صحرا و گل و سنگ

    همه دل داده به آواز شباهنگ

     

    يادم آيد، تو به من گفتي:

    - از اين عشق حذر كن!

    لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

    آب، آيينة عشق گذران است،

    تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

    باش فردا، كه دلت با دگران است!

    تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

     

    با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

    سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

    نتوانم!

     

    روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

    چون كبوتر، لب بام تو نشستم

    تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

     

    باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

    تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

    حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

     

    اشكي از شاخه فرو ريخت

    مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

     

    اشك در چشم تو لرزيد،

    ماه بر عشق تو خنديد!

     

    يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

    پاي در دامن اندوه كشيدم.

    نگسستم، نرميدم.

     

    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

    نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

    نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

     

    بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

    ****************************************

    بی تو طوفان زده دشت جنونم


    صید افتاده بخونم


    تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟


    بی من از کوچه گذر کردی و رفتی


    بی من از شهر سفر کردی و رفتی


    قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،


    تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،


    تو ندیدی!


    نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .


    چون در خانه ببستم ،


    دگر از پای نشستم ،


    گوئیا زلزله آمد ،


    گوئیا خانه فرو ریخت سر من


    بی تو من در همه شهر غریبم


    بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی


    برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی


    تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی


    چه گریزی ز بر من ؟


    که ز کویت نگریزم


    گر بمیرم ز غم دل ،


    به تو هرگز نستیزم


    من و یک لحظه جدائی ؟


    نتوانم ، نتوانم


    بی تو من زنده نمانم

    لينک اين مطلب : http://abbas-deh.blogfa.com/post/432/%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d9%87%d8%aa%d8%a7%d8%a8-(%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8)
  • 431 زنده و مرده
  • 431 : زنده و مرده

    من زنده بودم اما انگار مرده بودم

    از بس که روزها را با شب شمرده بودم

    یک عمر دور و تنها ، تنها به جرم اینکه

    او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم

    یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم

    از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

    در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد

    گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم

    وقتی غروب می شد ، وقتی غروب می شد...

    کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
    لينک اين مطلب : http://abbas-deh.blogfa.com/post/431/%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%87
    طراحي قالب توسط ماي پناهگاه